خرید بک لینک

درباره سایت

190

آخرین مطالب

امکانات وب

هر وقت با خودم میگم دیگه برام عادی شدی

دیگه نسبت بهت سرد شدم، یک دفعه یه تصویر ازت

واضح و مشخص میاد تو ذهنم

که میشه پتک توی سرم و یه چاقو توی قلبم!

کاش یه روز خودت، با دستای خودت این طناب رو از

گردنم باز کنی...

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 17:16

ولی هنوزم بعضی وقت ها وقتی به

این مسئله فکر می کنم که با کوچک ترین

کارها می تونستی منو خوشحال کنی

که نه برات زحمتی داشت و نه هزینه ای

ولی ازم دریغ کردی، به دردی رو توی دلم زنده می کنه...

اینکه این اواخر فقط وقتی کارم داشتی اومدی سراغم!

حتی خودتم متوجه بودی که شاید به این چیزها فکر کنم:)

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1402 ساعت: 14:51

۴ سال پیش درست همین روز و همین موقع هامن چه حالی بودم ولی الان چه حالیم...یاد روزهایی بخیر که از شدت دلتنگی احساس می کردم که رگ به رگ قلبم درد می کنه و بدون فکر و در نظر گرفتن نتیجش راحت پیام می دادم. اما این روزها بیشتر از همیشه سعی در خاموش کردن و نادیده گرفتن حسم دارم. اینقدر باهات احساس غریبگی می کنم که دیگه برای خیلی چیزها راحت نیستم. شاید هم دلت می خواستکه این اتفاق بیفته. کاش می تونستم بهت بگم که تقریبا موفق شدی :) حس من برای این رابطه زیاد بود، خیلی زیاد! و من اسرافش کردم...

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1402 ساعت: 14:51

تمام این مدت توی مغزم بین دوتا افکارم جنگ بوده. جنگ بین اینکه به من هیچ حسی نداری و یا اینکه من رو دوست داری. از بس این دوتا فکر توی سر و کله هم زدند که دیگهزدم به سیم آخر و دارم می رسم به جایی که دیگه بیخیال هر دوش بشم. جوری که اگه یه روز مستقیم توی چشمام زل بزنی و بگی هیچ حسی به من نداری و اصلا از اول همه چی دروغ بوده من برام اصلا مهم نباشه. یا اگه یه روز برسه که جامون عوض بشه و همش راه به راه بهم ابراز علاقه کنی و قربون صدقم بری من ذوقی براش نداشته باشم.اگه اون روز برسه من دیگه آزاد، آزادم!

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: دوشنبه 4 دی 1402 ساعت: 17:21

وقتی نمی تونم به اندازه ای که دوستت دارم

حد اقل باهات حرف بزنم و داشته باشمت، حتی نتونم

اونجور که دلم می خواد قربون صدقت برم، آیا رواست

که اینقدر توی دلم جا خوش کنی و فکرم رو مشغول کنی؟

پس لطفا اینقدر این دو تا جا هم نباش!

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: دوشنبه 4 دی 1402 ساعت: 17:21

راستش واسه من اینکه میگن

«این نیز بگذرد» آرامشبخش نیست چون

نگرانی من بابت نگذشتنش نبوده، نگرانیم از

اینه که وقتی گذشت، از من چی باقی مونده!

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: دوشنبه 4 دی 1402 ساعت: 17:21

صفحه بندی